دلم میخواد بدونم به چی فکر میکنی این روزها. میخوام بدونم آدم پدر باشه به چی فکر میکنه این روزها؟ وقتی زل میزنی و حرفی نمیزنی چه چیزی رو داری نگاه میکنی؟ تو میدونستی من چقدر عاشق کند و کاو حس پدری بودم همیشه و دوست داشتم ریز بشم توی احوالات پدر بودن؟ میدونی بااین جملهی " به راستی میدانی چرا نام تو را مهدی گذاشتهام؟" گریه کردهام؟ و حتی به فکر خودم دریچههایی به روم باز شد که الان میفهمم چه ناچیز و اندک بودند.
با کیفیتترین کلمهها انقدر دم دستی شدن که چیزی نمیتونم بگم. آدما با لغلغه کردن کلمات، از اعتبار میاندازنشون...
برچسب:
نویسنده: باران حیدریان